اولين برف زمستوني
بردياي گلم توي دي ماه يه برف نسبتا خوبي البته بعد از مدت ها توي تهران اومد. اون موقع بود كه من و بابا تو رو برداشتيم و رفتيم گردنه قوچك تا تو اولين برف زندگيتو ببيني و يه ذره بازي كني. اونجا كلي برف اومده بود ما تو رو گذاشتيم تو برفا و هي ازت عكس گرفتيم. تو هم انگار خيلي از برف خوشت اومده بود. ميخنديدي و به برفا نگاه ميكردي. خيلي تو اون لباس سفيد و كلاه و شال سبزت خوشگل شده بودي با اون خنده قشنگ روي لبت. و روز 15 بهمن هم يه برف عالي اومد كه دقيقا مصادف شده بود با مسافرت من و بابا. براي اولين بار ما ناچار شديم تو رو تنها بذاريم و بريم مسافرت. چون دكترت گفته بود كه تا زير يك سال تو رو خارج از كشور نبريم. به خاطر همين ما تنها ر...
نویسنده :
مامان
14:18


